|
شايد ......
|
خاله سوسکه عزیزم
غصه هر چه داری هر چه هست و هر چه نیست
غصه هایی که تو چشمهای هیچ کسی خوندنی نیست
بگو باور میکنم
جز تو هیچ کسی برام موندنی نیست
دوستت دارم
آقا موشه
من دربن بست تنهایی خویش به نرفتن دلخوشم
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست
دنياي تو بي نهايت همه جاش مهموني نور
دنياي من يك كف دست زير سقف سرد يك گور
آرامگه ات غرقه به زیر آب است
اینبار نه بیگانه که دشمن ز خود است
صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است
قسم به نان و نمک
به شرم تو به چشمای قشنگ تو
اندازه هرچه دل تنهاییت بخواهد
با همه وجود و با هرچه عشق و عشق
دوستت دارم...
ببين بازي كردنم پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه من رودخونست دريا برام يه روياست
بزرگترین آرزو رسیدن به دریاست
با كتاب پدربزرگ من
قصهء رويش تباهی هاست
قصهء امتداد شب تا شب
قصهء ممتد سياهی هاست
دفتر كهنهء پدر اما
پر سوال و گلايه و ترديد
حرف اگر هست ، حرف تنهایی
بمون به دنیا برسیم،
چیزی نمونده نازنین،
بمون، بمون به رویا برسیم
اي تكيه گاه تو تنم ، سنگر قلب تو منم
واي كه نيزه ي تو را ، سينه ي من نشانه شد
هر چه تبر زدي مرا ، زخم نشد ، جوانه شد...